نمی‌دونم چرا نسبت به این سفر انقدر استرس و دلشوره دارم. خدایا. چرا این‌جوری شده‌م من. همه‌ش نگران تصادف و غرق شدن تو دریام. چرا آخه! بعد از هیجده سال می‌خوایم خانوادگی بریم سفر و واقعا نمی‌فهمم دلیل این حالاتم رو.

باید پروژه‌م رو زودتر انجام بدم. حداقل ۶۰٪ش رو. که اونجا می‌ریم لپ‌تاپ نبرم. البته فقط سه روزه. ولی خب. باید آیپد ببرم که درس بخونم. از ۲۷‌م امتحانام شروع می‌شه. باید گالری گوشی‌م رو پاک‌سازی کنم برای عکس گرفتن. هنوز نمی‌دونم لباس چی بردارم؛ فقط می‌دونم در حد مرگ گرمه. خدایا. T___T

همین. الانم برای اینکه درس نخونم اومدم این‌جا و دارم می‌نویسم.