یه‌جورایی واقعا تنهام. قبلا فکر می‌کردم اینکه‌ آدم خیلی دوست داشته باشه، خیلی خوبه. اما الآن فهمیدم همون دوست‌های زیاد، دوست‌های کمِ نزدیک‌تری دارن که تقریبا تمام تمرکز و توجه‌شون به اون‌هاست و چیزی به تو نمی‌رسه. مدت زیادیه که تنها می‌رم سلف غذا می‌خورم، خیلی‌وقته که کسی منتظرم واینستاده تا برم دستشویی و برگردم. بچه‌های دبیرستان هم که هرکسی سرش مشغول به خودشه و اونا هم باز دسته‌دسته، دوست‌های نزدیکن.

احساس دورافتادگی می‌کنم از همه. این وضعیت رو دوست ندارم.