اتفاقات خیلی عجیبی افتاد. ارتباطم با خیلی‌ها کمرنگ‌تر شد و با خیلی‌ها پررنگ‌تر. همه‌چیز تغییر کرد. سخت نبود؟ بود. خیلی بود. هنوز هم هضمش برام سخته. ولی یکساعت نشستم گوشه‌ی میدون و گریه کردم و بعد گفتم دیگه بس. و واقعاً هم دیگه بس. انتظاری نمی‌شه داشت از آدم‌هایی که بعد اینهمه مدت من رو نشناخته‌ن. پس به درک.