۱۰۵۰
یکی از اوقاتی که تو زندگیم خیلی دوستش دارم و حس خیلی خوبی نسبت به خودم دارم، وقتاییه که میرم خونهی شاگردم. موقع برگشت، قدمهام رو خیلی مصمم و خوشحال برمیدارم، انگار که تاثیرگذارترین آدم روی کرهی زمین بودهم. یکی از چیزهایی که تو زندگیم هیچوقت ازش خسته نمیشم، ادبیات و مخصوصاً عروضه. میتونم تا صبح شعر بخونم و تا صبح صبر کنم تا شاگردم وزنش رو تشخیص بده.
+ امروز ز. میگفت:«شما خیلی خوب یاد میدین. من واقعاً بلد نبودم اینا رو.» و من خرذوق شدم. الحمدلله علی کل حال.
+ [ پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ ] [ ۷:۲۸ ب.ظ ] [ من. ]
|